ز دریای کبود ابر سیاهی ... سحر شد بر فلک چون دود آهی
ز دریاها به صحراها گذر کرد ... به هر باغ و به هر گلشن نظر کرد
گلی پژمرده دید و سر فکنده ... گرفته در رخش غم جای خنده
شده از تشنگی حیران و کوشد ... مگر از جام ابر آبی بنوشد
چنان آشفته شد آن ابر و بی تاب ... که شد از گریه سر تا پای او آب
ز بالا سوی پایین شد روانه ... به گل جان داد و خود رفت از میانه
تو همچون آن گلی که جان فدایت ... من آن ابرم که جان ریزم به پایت
تو همچون آن گلی که جان فدایت ... من آن ابرم که جان ریزم به پایت
بازم میگم من زیاد با شعر های کلاسیک حال نمیکنم ... اینو به پاس اجرای نازی که ازش شده نوشتم ... « گریه ی ابر » رو حتما" اینجــــــا بشنوید.
دانلود Real player
* * *
به ممدی میگم تو مگه به خانومت نگفتی سیگار نمیکشم ... میگه من به اون گفته م اینجا یا شهرای دیگه اگه لب من به سیگار خورد حق داری قهر کنی ، شکایت کنی ، گریه زاری کنی و ... ولی شمال استثناست ... توی شمال اگه سیگار از لپم بیفته باید شکایت کنی !! ...
تازه میگه اولین فندکمم اون میخواد روشن کنه !
به مشتریه میگم امضا میزنی یا مهر داری ؟ میگه انگشت دارم !!
به بابا گفتم همکارامون یا بازنشسته نمیشن ، یا علیل ذلیل میشن ... اون یکی همکارمون یه ماه نبود بازنشست شده بود که اعلامیه شو برامون فاکس کردن ..
خیلی خوب گفت ، .. گفت عزیزم پاک رفتن مهمه ... دنیا دو روزه ...
به میثم میگم دارم کچل ِ کچل میشم ، میگه بدبخت به تو میاد ! به من نمیاد !!
به ریحانه گفتم خیلی جالبه ، با وجودیکه تازه ازدواج کردی ، هم اینترنت میای ، هم با آیدیت آن میشی ، .. این رفیق من چند وقته که عروسی کرده در جوابم که میگم لا اقل آن شو و آف هات و ایمیلاتو ببین میگه وقت نمیشه و ... و بذار خودت زن بگیری تا ببینی مستراح هم وقت نمیکنی بری !! و از این حرفا ..
ریحان گفت اونا رو جو گرفته ! .. منو که جو نگرفته ، زندگیه خودمم دارم ...
بابا یه منبع آب خریده بود ، شیرش لق بود و تکون میخورد .. برده بود برای یارو .. گفته بود آقا این منبعه شیرش میجمه ( می جنبد ) .... جواب داده بود : گوش الاغ هم میجمه !!
به زهرا گفتم : مامانته بیشتر دوس داری یا باباته ؟ ... گفت : باباته !!
به رویا میگم اصلا" نه میپسندم و نه قبول دارم که مردم چند جا مهمونی که با یه لباسی میرن دیگه میگن نمیشه اونو جایی پوشید .. میگه آقایون میتونن بپوشن ولی برای خانوما نمیشه !!
توی فیلم « دستفروش » کارمند بیمارستان به مردی که با دختر خاله ش عروسی کرده بود و بعد از ۲ تا بچه ی عقب مونده سومیشم به دنیا آورده بود گفت : آخه چرا دختر خاله تو گرفتی؟
.. اونم با اون لکنت صداش جواب داد : « پ ََ َ َ س د ُ ُ ُ ختر خاله ی کیو بگیرم ؟ » !!
بابا حال دوستشو پرسیده بود ... طرف میگه : « موقتّی زنده ایم » بابا هم جواب میده : « تازه اونایی هم که مُرده ن ، موقتی مُرده ن » !!
...
ویگن میخونه : « ... با غم دیرینه ام ... به مزار سینه ام ... بخواب آرام ... دل دیوانه .. . »
و عماد میخونه : « ... بهار من گذشته شاید .. . »
...